درددلی با مهدی رحمانیان مدیر مسئول روزنامه شرق
هرچه سعي كردم دراينباره چيزي ننويسم نشد. به ويژه آنكه اين مطلب قضاوتي است درباره چند نفر. چند نفري كه حالا درست يا نادرست، به جا يا نابهجا مديران مطبوعاتي هستند. اما حكايتي است غريب و دلگير از قصه مطبوعات ما پس از دوم خرداد 1376 و به جريان افتادن مطبوعاتي كه به مطبوعات اصلاحطلب مشهور شدند اما اي كاش چنين نميبود و واژه اصلاحات چنين دستخوش بازيهاي كوچك افراد نميشد!
اول مجبور به توضيحي هستم؛ وقتي در اواسط زمستان امسال در روزنامه «شرق» بين مديرمسئول و سرمايهگذار آن يعني «علي خدابخش» اختلافي درگرفت و اين دو راه هم را از هم جدا كردند خدمت آقاي «مهدي رحمانيان» مديرمسئول روزنامه شرق تماس گرفتم و گفتم هر كمكي كه در اين شرايط لازم است حاضرم انجام دهم. فلسفه اين تماس و اين گفتگو به دو چيز بازميگشت؛ من از راهاندازي روزنامه شرق در مرداد 1382 حضور داشتم و به هر حال براي اين روزنامه به سهم خودم زحمت كشيده بودم و ديگر اينكه همواره از رفتارهايي كه حاجي خدابخش در قبال مسائل صنفي ميكرد گلهمند بودم. اينكه حقوق هرچندماه يكبار پرداخت ميشد و حقالتحرير هم قربانش بروم! ( البته بايد تاكيد كنم كه در زماني كه من خبرنگار شرق بودم هر ماه سر وقت حقوق همان ماه را دريافت كردم).
با اين وصف از خبرنگاران و همكاران خودم كه در اين شرايط سخت با شرايطي كه حاجي خدابخش ساخته بود كنار ميآمدند گلهمند بودم و دستكم براي اصلاح اين رفتار گمان كردم بايد به رحمانيان كمك كرد!
رحمانيان در آن جلسه كه در يك روز شنبه در بهمنماه بعد از ماجراي جداشدن خودش از خدابخش برگزار شد بعد از كلي توضيح درباره اتفاقاتي كه افتاده بود و به ويژه درباره برده شدن سرور شرق و مشكلات فني، مرا با آقايي آشنا كرد؛« داوود محمدي». راستش در دنياي خبرنگاري خيلي زود بايد تقسيم بندي كني. بايد سريع تصميم بگيري. اميدوارم داوود محمدي مرا ببخشد كه دربارهاش اينگونه قضاوت ميكنم؛ اصلا به دلم ننشت. به هر حال من گرچه فقط 11 ماه خبرنگار شرق بودم اما به واسطه آنكه همه دوستانم در اين روزنامه كار ميكردند از همه حال و احوال آن با خبربودم و هميشه مسائل آن را پيگير. قرارگرفتن در جايگاه سردبيري ويژگيهايي ميطلبد كه من در داوود محمدي نديدم. به ويژه آنكه اين روزها با يك كليك در وبسايت گوگل ميتواني بفهمي طرف چهكاره است و يا نه كافيست به يكي دو نفر زنگ بزني كه از خودت چند پيراهن بيشتر پاره كرده باشند و بعد نتيجه قضاوت خودت را در ميزاني بگذاري!
به هرحال از آن گفتگو مدت زماني گذشته و حالا در آخرين هفتههاي پاياني سال خبر كارهايي كه داوود محمدي انجام داده و رحمانيان هم مهر تاييد برآن زده به گوش ميرسد. مهم نيست حق با كيست. مهم اين است كه يك مدير با چه سطح تنش و حاشيهسازي تصميمش را به خورد مجموعه تحت مديريتش ميدهد. بيكار كردن آدمها شب عيد با هر كيفيتي اتفاق خوبي نيست. وقتي ما ميدانيم در فروردينماه كه نيمهاش تعطيل است و نيمه ديگر هم خبري نيست كسي را از روزنامه در اين ايام بيكار كردن يعني بيتدبيري!
اما شايعهاي كه از ابتداي اختلاف بين رحمانيان و خدابخش جريان داشت موضوع چرخش سياسي مديران شرق بود. اينكه شرق ديگر آن روزنامه اصلاحطلب گذشته قرار نيست باشد. حالا خيليها هستند كه تصميمات رحمانيان را مستدل ميكنند.
من در بدبينانهترين شكل قضيه ميگويم اگر فرض كنيم رحمانيان سمت و سوي سياسي خود را تغيير داده است اما باز هم ميتوانست مهرههاي بهتري براي اين كار و اين چرخش خود انتخاب كند. مهرههايي حرفهاي كه توان مديريت تحريريه را داشتهباشند و در كمآسيبترين شكل ممكن تصميم بگيرند و نگاه روزنامه را تغيير دهند!
آقاي رحمانيان عزيز!
نتوانستم اين آخر سالي جلوي زبانم را بگيرم؛ واقعا در مطبوعات ما با آسيبهايي كه در اين سالها به پيكره آن وارد شده آن قدر قحطالرجال نيامده كه نتوانيد به عنوان يك مدير( شما كه مديري با تجربه در مجموعه دولت بودید) در گزينش نيروهايتان سراغ نيروهايي برويد كه در سير فعاليت مطبوعاتي جاهاي خالي بسياري را پرنكردهاند.
آقاي رحمانيان عزيز!
احساس من ميگويد واي مصيبتا كه در همه اين سالهايي كه مطبوعات اصلاحطلب فعاليت ميكردند و اين همه داعيه داشتند نتوانستند مديران خوبي براي مطبوعات داشته باشند و مديران خوبي براي فرداي مطبوعات تربيت كنند. احساس من سخت و تلخ به اين سئوال ميانديشد كه آيا در همه اين مدت ما براي جرياني در مطبوعات فعاليت كرديم كه از نظر حرفهاي فاقد صلاحيتهاي لازم بوده است؟
آقاي رحمانيان عزيز!
بهار 90 آغاز شده است. آغاز دههاي كه پايان يك سده مهم در تاريخ ايران است. دستكم شما به عنوان مديري دولتي كه وارد عرصه مطبوعات شديد به پيكر نحيف و آسيبديده مطبوعات آسيبي نرسانيد. دستكم شما مثل بقيه مديراني كه در اين سالها تجربهاشان كرديم عمل نكنيد. مديراني كه خود را متعلق به جريان اصلاحطلبي ميدانستند و 8 سال مدير روزنامه دولت اصلاحات بودند ولي وقتي خود صاحب روزنامه شدند حتي يكسال هم نتوانستند يك روزنامه را مديريت كنند و دست آخر هم امتياز آن روزنامه نه با حكم دادگاه كه به سبب عدم انتشار منظم باطل شد.
آقاي رحمانيان عزيز!
به حق آن نان و نمكي كه با هم خورديم و احترامي كه هميشه براي شما قائل بودهام از شما خواهش ميكنم به عنوان «مدير» يك رسانه جايي خوب براي خود در اذهان چه مطبوعاتيها و چه مخاطبان ثبت كنيد. دوست ندارم بعدها نظير آنچه براي مديري كه الان ذكرش رفت درباره شما هم خاطرهاي مشابه را به ياد بياورم.
البته شما برادر بزرگتر و با تجربهتر من هستيد. مطبوعات امروز ما نيازمند ترميم است اما تا طبيبي حاذق در ميان نباشد زخمهاي عميق و مزمن آن را نميتوان مرهم گذاشت.
فقط 9 سال دیگر تا سال 1400 خورشیدی فرصت داریم. گاهی فکر می کنم وقتی سال 1300 آمد مردم ایران چگونه روزگارشان را می گذراندند که حالا ما قضاوتشان می کنیم و وقتی ما به 1400 برسیم آیندگان ما را چگونه قضاوت خواهند کرد. این روزها را سعی می کنم تلاش بیشتری کنم. و از سوی دیگر سعی می کنم خوب بنویسم و به خاطر بسپرمشان تا بلکه خودم از خودم در سال 1400 راضی باشم.