درهای خشم و محبت و کوتاه نیامدن!

مشاورم گفت وقتی خشم داری یک در قلبت را باز کن تا خشمت بیرون بریزد اما حتما در دیگر آن را باز کن تا محبت واردش شود، وگرنه فقط خشم بیرون ریختن کمکی نمی کند.
از اتفاقی در کار دلخور شده ام. به آن واکنش نشان داده ام. عصبانی بوده و هستم ولی خارج از منطق استدلال نکردم. قرار نیست هیچ کداممان از کار و محیط کاری امان در روزنامه نگاری به هر نحوی سوءاستفاده کنیم. این ربطی به حریم ها و حوزه خصوصی ندارد.
دیروز در حالی که در بیرون ریختن خشمم باز بود به خود گفتم بگذار در دیگر هم باز شود. خون که به پا نشده ، تجربه ای بوده برای همه ما. اما درست من یک قدم عقب گذاشتم و دیدم دوست عزیزم همچنان در حال جلو آمدن است. حتی یک سر سوزن هم به خودش و کاری که کرده توجه نداشت. حتی در یکی از جملاتی که داشتیم با هم به صورت اس.ام.اس رد و بدل می کردیم نشانه ای از این نبود که بگوید بابا من هم اشتباه کردم.
ایرادی ندارد. هر آدمی راه خود را انتخاب می کند. من این راه برگزیدم که هم در خشم را بگشایم تا بیرون بریزد و هم در محبت را تا جای خشم را بگیرد. اما من از اصولی که در خبرنگاری به تجربه آموخته ام یا خودم وضع کرده ام کوتاه نمی آیم. 

دلخوری و اعتراض نسبت به صاحب کار یا رییس چگونه باید ابراز شود؟

هیچگاه یاد نگرفته ام از کسی وقتی حاضر است تعریف و تمجید کنم. بنابراین هیچ گاه نتوانسته ام در حضور روسایم زبان به تمجید بپچرخانم و به اصطلاح پاچه خواری کنم. مدتهاست می دانم زبانم تند و تیز است و نقدهایش همه کس را برنمی تابد. اما به راستی چگونه می توان به وضع پیش رو در کار و تصمیم های روسای بالا دست اعتراض کرد بدون آنکه امنیت شغلی ات به خطر بیفتد؟ بدون آنکه امتیازی از دست بدهی و تازه بتوانی در اعتراضی منطقی به بهبودی وضعیت کمک کنی.
راستش خسته شدم از برخوردهایی که دیده و می بینم. از طرفی دوست ندارم پشت سر کسی بنشینم و حرف بزنم و در رویش نتوانم بگویم از رفتارت دلخورم. دارم سعی می کنم که رو در رو بایستم و بگویم که دلخورم. این کار سختی است. تازه دارم تلاش می کنم همین کنم. اما با روسا چه کنم؟
چگونه بایستم و بگویم تصمیماتت حالم را بد کرده است... .
چگونه بگویم کارهایی که می کنی شاید به تصور خودت درست باشد اما به نظر من کننده کار درست نیست؟
واقعا دوست دارم بیاموزم که چگونه می توان گفت و اعتراض کرد و نتیجه مطلوب و منطقی گرفت.

یک کارآموز، یک همکار و اصول نانوشته خبرنگاري

 مهردادخان خلیلی عزیز... دیشب به هنگام نوشتن این مطلب شما را به خاطر داشتم. اینکه در تمام مدتی که نزدت خبرنگار بودم بچه بازی ها، خامی ها و بی تجربگی ها را تحمل کردی تا به مرور زمان خبرنگار شوم گو اینکه وقتی قرار شد نیروی حق التحریر شما در همشهری تهران شوم مدتی بود که می نوشتم و به حوزه خبری می رفتم. همیشه نیز به من یادآور می شدی که دبیر سرویس می شوی خودت می فهمی! حالا باز هم خواهش می کنم این مطلب را بخوان و به من بگو کجای کارم اشتباه بوده و اگر کسی قرار است خبرنگار شود کدام پیچ  و خم ها را نمی تواند فاکتور بگیرد و میان بر بزند؟

***
می گویند احساس را نبايد وارد كار کرد.  نميدانم خودم تا به حال این دستورالعمل را چقدر بی کم و کاست اجرا کرده ام ولی می دانم همواره در حال تلاش برای تحققش بودم. اما حکایت تجربه داشتن یک کارآموز و یک همکاری که سابقه کار در چندین تحریریه و گذران دوره های مختلف روزنامه گاری داخلی و بین المللی را داشته در فاصله مرداد سال قبل تا اینک سئوال های بسیاری را برایم رقم زده است که وقتی ما ادعای خوب بودن در حرفه امان را می کنیم مشخصا می خواهیم چه چیزی از خود نشان دهیم. اگر این و آن را به باد انتقاد می گیریم که به واسطه حس و هواهایشان تازه کارانی را دور خود جمع کردند و به واسطه نفوذ و حوزه مدیریتی که در اختبار داشتند آنها را بدون گذران دوره ها تجربی وارد تحریریه کردند و حالا آنها با داشتن یکی دو یا سه سال تجربه نوشتن دبیر گروه سیاسی می شوند و امثال آن خودمان نمی توانیم همان اشتباه را به شکلی دیگر مرتکب شویم. 
این نوشته حکایت عصبانی شدن من از رفتار همکار و کارآموزم در مواجهه با خودم نیست حکایت ساده انگاری و احساسی رفتار کردن در قبال حرفه پر رمز و راز خبرنگاری و شغل بسیار حساس ماست. پس اگر در به کار بردن کلمات جانب  را رعایت نکردم ناشی از تعصبی است که در قبال این حرفه داشته و دارم؛ همین.

***

دوستي از دوستان كاري من به واسطه همكاري در یک روزنامه و رفاقت با من با يكي از كارآموزان من آشنا شد. اين آشنايي به همكاري و گويا به رفاقتي بین آن دو تبديل شد . تا اينجاي كار هيچ ايرادي به موضوع و طرفين نيست من هم مدعی آن نیستم. اما دقيقا مشكل از لحظه اي آغاز شد كه رفاقت اين همكار من با كارآموزم وارد قضاوت هاي حرفه اي او شد تا آنجا كه بدون هماهنگي با من به او براي نشريه اي هفتگي سفارش مطلب داد.  بسيار خوب،  هر كسي چه تازه كار چه با تجربه توانمندي هايي دارد و بر اساس آن سفارش كار خواهد داشت
اما همكار عزيز و احساسي من كه به شدت خود را روزنامه نگاري پيرو استانداردهاي خبرگزاری های خارجی و روزنامه های پرتیراژ خارجی مي داند بدون توجه به اثر رفتار خود با يك نيروي تازه كار و بدون كسب اجازه از من به عنوان كسي كه او پاي فرد جديد را به روزنامه و عرصه گزارش نويسي كشانده به كارآموزم سفارش كار داد. آنهم براي هفته نامه «آسمان». سپس مطلب او با نام در آسمان چاپ شد آنهم با يك نماينده مجلس كه مسبب ارتباط كارآموز با نماينده هم من بودم
شايد بگوييد هركسي مي تواند شماره نماينده را به دست آورده و با او مصاحبه كند . بسيار خوب درست است. اما قاعده ای نانوشته در مطبوعات بوده که تا قدری پختگی و ممارست در مطلب فرد تازه وارد حاصل نمی شده مطلبی با اسم از او منتشر نمی شده است. حاصل آن سفارش كار گفتگويي بود با اشاره اي ضعيف كه دستكم همكار احساسي من مي توانست از كارآموز بخواهد كه اشاره بهتري بنويسد ولي چنين نكرده بود.
نمي دانم چقدر اين كار ادامه پيدا كرده و در فاصله آبان و مهر سال قبل تا به حال چقدر اين سفارش كارها ادامه داشته است. اما نكته اينجاست كه نشريه فخيمه «آسمان» هم همه اين مطالب را منتشر كرده بدون آنكه ويراستاري بر آن كرده باشد.

حال سئوال های من از همكارم عزيزم ؛ چگونه به نيرويي كه مجموع خبرهايي كه نوشته با انگشتان دست قابل شمارش است و گزارشهاي خبري كه نوشته به تعداد انگشتان دو دست نمي رسد و هنوز تمرين و ممارستي در نگارش مصاحبه و مهمتر از همه گزارش نداشته سفارش كار داده آنهم براي مجله اي كه مرزهاي آن را چنان ترسيم مي كنيد كه گويي اشرف مطبوعات است. همکار عزیزم خوشبختانه حرفه ما خروجی مستندی دارد. من و شما می توانیم بنشینیم و آرشیو روزنامه و کار دیگری که کارآموز برای آن کار می کرد را ورق بزنیم و ببینیم او چقدر در تنظیم خبر مهارت داشته، چقدر گفتگو و گزارش نوشته است؟

سئوال ديگر ؛ رسم است كه اگر شما مي خواهيد كاري كنيد از كسي كه قبلا همان كار را مي كرده اجازه ای بگيريد. رسم است اگر مي خواهيد نيرويي را كه قبلا نيروي فرد ديگري بوده و حالا ولو آن همكاري قطع شده به خدمت بگيريد، از آن فرد ولو به ظاهر اجازه و يا مشورتي بگيريد. دوست عزيزم آيا اين كارها از استانداردهاي حرفه اي رسانه های خارجی که شما مدعی پهلوزدن کارتان با آن را دارید مي كاست كه مشورتي با من بکنید؟

سئوال يا نكته بعدي؛ همكار احساسي عزيز من! نيرويي كه شما به خدمت گرفتي دو ماه تمام وقت و انرژي من را گرفت بدون آنكه توضيح قانع كننده اي براي بي نظميها، حوزه خبري نرفتنها، خبرخوردنها و ... بدهد. فقدان نظم از يكسو و فقدان تجربه خبرنگاري به معناي آنكه فردي يك دوره مداوم سه تا ٦ ماهه در يك تحريريه طي كند تا به حداقل هاي حرفه ما آشنا شود بهانه هايي است براي من تا رفتار شما را در به خدمت گرفتن این نيرو، غيرحرفه اي و احساسي قضاوت كنم.

همكار عزيز احساسي من! چاپ مطلب بدون اسم رسمي قابل دفاع در مطبوعات است، زيرا وقتي نيرويي هنوز آن قدر تجربه نوشتن نداشته براي خودش هم خوب نيست كه اسمش را بالاي مطلبي بياورد. از اين گذشته حرفه ما با حس شهرت آميخته است. هنوز كسي عرق اين كار نريخته و امتحان خود را براي نوشتن پس نداده،  سوداي نام نوشتن بر مطلب به جان او انداختن دو آسيب دارد يكي متوجه خود اوست و ديگري متوجه من و شما و ساير همكارانمان زيرا اين نامها آن فرد را به هاله ای مجهز مي كند كه فردا انتظارات بسياري از تحريريه ها خواهد داشت.

اما كارآموز عزيزم ؛ عزيز من نوشتن هنري است كه خداوند به هركسي آن را عطا نكرده است. مهم اين نيست كه كسي در شان خود نبينند كه براي روزنامه «اعتماد بنويسد» يا نوشتن براي مجله «سرنخ» را كسر شان بداند و سر از «آسمان» درآورد، نوشتن حرمت دارد، و كسي كه حرمت نوشتن و اصول نانوشته آن را نداند نمي تواند دوپله يك پله كند و بالا بپرد.