یک کارآموز، یک همکار و اصول نانوشته خبرنگاري
مهردادخان خلیلی عزیز... دیشب به هنگام نوشتن این مطلب شما را به خاطر داشتم. اینکه در تمام مدتی که نزدت خبرنگار بودم بچه بازی ها، خامی ها و بی تجربگی ها را تحمل کردی تا به مرور زمان خبرنگار شوم گو اینکه وقتی قرار شد نیروی حق التحریر شما در همشهری تهران شوم مدتی بود که می نوشتم و به حوزه خبری می رفتم. همیشه نیز به من یادآور می شدی که دبیر سرویس می شوی خودت می فهمی! حالا باز هم خواهش می کنم این مطلب را بخوان و به من بگو کجای کارم اشتباه بوده و اگر کسی قرار است خبرنگار شود کدام پیچ و خم ها را نمی تواند فاکتور بگیرد و میان بر بزند؟
***
حال سئوال های من از همكارم عزيزم ؛ چگونه به نيرويي كه مجموع خبرهايي كه نوشته با انگشتان دست قابل شمارش است و گزارشهاي خبري كه نوشته به تعداد انگشتان دو دست نمي رسد و هنوز تمرين و ممارستي در نگارش مصاحبه و مهمتر از همه گزارش نداشته سفارش كار داده آنهم براي مجله اي كه مرزهاي آن را چنان ترسيم مي كنيد كه گويي اشرف مطبوعات است. همکار عزیزم خوشبختانه حرفه ما خروجی مستندی دارد. من و شما می توانیم بنشینیم و آرشیو روزنامه و کار دیگری که کارآموز برای آن کار می کرد را ورق بزنیم و ببینیم او چقدر در تنظیم خبر مهارت داشته، چقدر گفتگو و گزارش نوشته است؟
سئوال ديگر ؛ رسم است كه اگر شما مي خواهيد كاري كنيد از كسي كه قبلا همان كار را مي كرده اجازه ای بگيريد. رسم است اگر مي خواهيد نيرويي را كه قبلا نيروي فرد ديگري بوده و حالا ولو آن همكاري قطع شده به خدمت بگيريد، از آن فرد ولو به ظاهر اجازه و يا مشورتي بگيريد. دوست عزيزم آيا اين كارها از استانداردهاي حرفه اي رسانه های خارجی که شما مدعی پهلوزدن کارتان با آن را دارید مي كاست كه مشورتي با من بکنید؟
سئوال يا نكته بعدي؛ همكار احساسي عزيز من! نيرويي كه شما به خدمت گرفتي دو ماه تمام وقت و انرژي من را گرفت بدون آنكه توضيح قانع كننده اي براي بي نظميها، حوزه خبري نرفتنها، خبرخوردنها و ... بدهد. فقدان نظم از يكسو و فقدان تجربه خبرنگاري به معناي آنكه فردي يك دوره مداوم سه تا ٦ ماهه در يك تحريريه طي كند تا به حداقل هاي حرفه ما آشنا شود بهانه هايي است براي من تا رفتار شما را در به خدمت گرفتن این نيرو، غيرحرفه اي و احساسي قضاوت كنم.
همكار عزيز احساسي من! چاپ مطلب بدون اسم رسمي قابل دفاع در مطبوعات است، زيرا وقتي نيرويي هنوز آن قدر تجربه نوشتن نداشته براي خودش هم خوب نيست كه اسمش را بالاي مطلبي بياورد. از اين گذشته حرفه ما با حس شهرت آميخته است. هنوز كسي عرق اين كار نريخته و امتحان خود را براي نوشتن پس نداده، سوداي نام نوشتن بر مطلب به جان او انداختن دو آسيب دارد يكي متوجه خود اوست و ديگري متوجه من و شما و ساير همكارانمان زيرا اين نامها آن فرد را به هاله ای مجهز مي كند كه فردا انتظارات بسياري از تحريريه ها خواهد داشت.
اما كارآموز عزيزم ؛ عزيز من نوشتن هنري است كه خداوند به هركسي آن را عطا نكرده است. مهم اين نيست كه كسي در شان خود نبينند كه براي روزنامه «اعتماد بنويسد» يا نوشتن براي مجله «سرنخ» را كسر شان بداند و سر از «آسمان» درآورد، نوشتن حرمت دارد، و كسي كه حرمت نوشتن و اصول نانوشته آن را نداند نمي تواند دوپله يك پله كند و بالا بپرد.
فقط 9 سال دیگر تا سال 1400 خورشیدی فرصت داریم. گاهی فکر می کنم وقتی سال 1300 آمد مردم ایران چگونه روزگارشان را می گذراندند که حالا ما قضاوتشان می کنیم و وقتی ما به 1400 برسیم آیندگان ما را چگونه قضاوت خواهند کرد. این روزها را سعی می کنم تلاش بیشتری کنم. و از سوی دیگر سعی می کنم خوب بنویسم و به خاطر بسپرمشان تا بلکه خودم از خودم در سال 1400 راضی باشم.