بحران غذا، سرنوشت ما و فتحعلی شاه
خبرنگاری چینی از من سئوالی پرسید. فکر کردم از پس جواب دادنش برمی آیم. وقتی مصاحبه شروع شد و در پاسخ دادن گیر افتادم کار به آنجا رسید که خواهش کردم از جوابهایم صرف نظر کند!سئوال این بود ؛ فکر می کنید بحران غذا پیش می آید؟ اگر بحران غذا پیش بیاید در خاورمیانه چه شکلی خواهد داشت. آیا قیمت نفت هم گران می شود.بدون هیچ تعارف و اغماضی بگذارید بگویم وقتی به پاسخ های خودم فکر کردم چه تصوری به من دست داد؛ تصور قجرها. احساس کردم یکی از همان مردمان دوره قاجار هستم، فتحعلی شاه که می خواست زمین را بکند تا به ینگه دنیا برسد. فکر نکنید که دارم خودم را ضایع می کنم. نه دارم همه خودمان را ضایع می کنم! حالا این سئوال من شده که ما ایرانی ها چقدر از دنیا با خبریم؟ چقدر از بحران های احتمالی دنیا با خبریم. اصلا پیش خودمان فرض می کنیم که ممکن است این خشکسالی های پی در پی و طرح های بد از خشکسالی که آب دریای خزر را به کویر لم یزرع هدایت کند چه سرنوشتی برای خود ما و آیندگانمان رقم خواهد زد.امروز دوست داشتم درباره انتشار یک روزنامه بنویسم با سبک و سیاقی متفاوت؛ مغرب. اما واقعا ذهنم درگیر این سئوال و جواب و تصویر خودم از خودمان بود. به عنوان یک خبرنگار حوادث و به عنوان خبرنگاری که علاوه بر تجربه های متفاوت در کار این روزها علاوه بر حوزه خودم اخبار سایر مسائل را هم رصد می کنم انتظار نداشتم در مواجهه با این سئوال خیلی دور از ماجرا باشم. حالا مانده ام که 100 سال بعد مردمان این سرزمین درباره ما همان می اندیشند که در وصف فتحعلی شاه ما می اندیشیدیم؟
فقط 9 سال دیگر تا سال 1400 خورشیدی فرصت داریم. گاهی فکر می کنم وقتی سال 1300 آمد مردم ایران چگونه روزگارشان را می گذراندند که حالا ما قضاوتشان می کنیم و وقتی ما به 1400 برسیم آیندگان ما را چگونه قضاوت خواهند کرد. این روزها را سعی می کنم تلاش بیشتری کنم. و از سوی دیگر سعی می کنم خوب بنویسم و به خاطر بسپرمشان تا بلکه خودم از خودم در سال 1400 راضی باشم.