خواهش می کنم این روز را تبریک نگویید. حداقل امسال چنین نکنید. بیش از هر سال دیگری به ماجرای کشته شدن «محمود صارمی» که فکر می کنم هر یادمانی را غم انگیز و تلخ می یابم. چگونه ما می توانیم مرگ خبرنگاری که مسبب آن دیپلماسی ضعیف سیاستمداران بوده را گرامی بداریم.
اما امروز... . واقعیت تلخ این است که خبرنگاری به عنوان حرفه ای تاثیرگذار از تاثیرگذاری بر خود بازمانده است. نه نتوانسته خود را به روز کند و نه توانسته خود را ترمیم کند. منظورم از خبرنگاری هم حکایت این حرفه در ایران است. جالب است در همین ایام که مناسبت 17 مرداد است وقتی قدم به خیابان های شهر می گذاری و می خواهی کاری فارغ از حرفه خودت انجام دهی تازه برایت ملموس می شود که هیچ تاثیری از کار ما درکار نیست! مثلا می روی بنگاه معاملات مسکن برای اجاره یک آپارتمان. می گویند زیر 10 میلیون و ماهی 600 هزارتومان اجاره که نگرد. می پرسی مگر مردم چقدر درآمد دارند که چنین رقمی را برای واحدی 50 تا 60 متری بپردازند؟ می گویند این که خوب است الان مالک آمده و می گوید ماهی یک میلیون تومان اجاره می خواهم و ودیعه بالای 10 میلیون تومان. لحظه ای صبر می کنی و بعد حس می کنی اگر حرف نزنی خیلی زور دارد. می گویی مگر مالک تعیین کننده است؟ پس کارشناس مسکن چه کاره است؟ از نظر شما چنین آپارتمانی می ارزد به ماهی یک میلیون تومان اجاره؟ بعد یادت می آید که مشاورین مسکن یک مشت کمیسیون بگیرند و تازه کیف می کنند که بازار به چنین روزی افتاده است. تلخی ماجرا اینجاست که من به عنوان خبرنگار هنوز نتوانسته ام بگویم دستمزد من مقدارش این است. هنوز بیمه ندارم و هنوز امنیت شغلی برایم رویایی است که دورتر از هر دوری به نظر می رسد. تازه هرکسی هم به خودش اجازه می دهد وارد حرفه ما بشود و هرکاری دلش خواست بکند و جالب است که باز دست ما کوتاه است! نگاه کنید ببینید چقدر سردبیر فرمایشی داریم و چند درصد مدیران مسئول ما حرفه اشان واقعا روزنامه نگاری است. تا همین جا بس است... . 
این ها را گفتم اما اگر به سال های قبل بازگردم باز هم انتخاب من همین حرفه است و همچنان در همین سنگر خواهم بود ......... .