خسته‌ام اما پرانرژي! خسته‌ام اما اميدوارم. اين جمع ضدّين حال اين روزهاي گرم تابستاني من شده است. در هر صورت در جستجوي روزنه‌اي هستم براي نجات از اين خستگي. هرچند خستگي طاقت‌فرسا.
اين هفته و هفته قبل روزهاي خوبي را در خود براي من جاي دادند. اما يكشنبه يعني 8 مرداد با خبر فوت ناگهاني استاد حقوق دانشگاه آزاد اسلامي و يكي از وكلا بهت‌زده شدم. دكتر«رزا قراچورلو» در 44 سالگي پر كشيد و رفت. مرگ واقعي‌ترين رويدادي است كه هيچ گونه نمي‌توان آن را بزك كرد و رنگ و لعاب بخشيد.
دوشنبه را در حالي به پايان رساندم كه برايم سئوالي جدي مطرح شد؛ چرا ما خبرنگاران نمي‌توانيم با گفتگو و رايزني و تعامل مشكلات را حل كنيم و فقط حركت‌هاي ضربتي و شوك‌آور را حلال مسائل مي‌دانيم.
سه‌شنبه 10 مرداد؛ فعلا همه چيز خوب است!
ديشب بالاخره بعد از 9 روز يادآوري اين نكته كه من با صاحب‌خانه‌ام روزهاي پنجم هر ماه را براي واريز كرايه‌خانه قرار گذاشته‌ام و دهم به بعد هر ماه علاوه بر خلف وعده به رويارويي من و او مي‌انجامد توانستم حقوقم را دريافت كنم. بعد آن را به حساب صاحب‌خانه واريز كنم و با الباقي‌اش هم يك باك پر بنزين (آزاد) بزنم. اغراق نباشد حدود 30 هزارتومان ديگر باقيست. البته شارژ، برق و تلفن مانده است كه بايد بپردازم.
همواره اين سئوال برايم بي پاسخ مي‌ماند كه وقتي ماه قبل به پزشك مراجعه مي‌كني و ويزيتش 15هزارتومان است و اين ماه كه مي‌روي شده است 18هزارتومان بايد چه كاري بكني؟ حقوق من نوعي به اين سادگي ها چنين افزايشي نمي‌يابد. به نظر شما بايد چه كار كنم؟

يكشنبه شب اخبار ساعت 9 شب شبكه يك را ديدم. اگر خودم خبرنگار نبودم و دستي بر خبرها نداشتم باورم مي‌شد كه اين وضع دنياست!