وقتی زیر خط فقر می روی باید قبولش کنی!
داشتم با خودم فكر ميكردم كه بايد بپذيرم كه اين روزها جزو افراد زير خط فقر محسوب ميشوم؛ يك فقير. راستش داشتم با خودم محاسبه ميكردم سياست انقباضي به كار ببندم يا سياستي ديگر تا اوضاع را كنترل كنم. بعد فكر كردم اول بايد بپذيرم كه فقيرم. راستش خيلي حس بدي است كه بايستي ببيني كه از دستت كاري بر نميآيد. پولها را گرفتم و رفتم حسابداري تا تسويهحساب كنم و برگه ترخيص را بگيرم. صورتحسابي داد و گفت اين سهم شماست و صورتحسابي ديگر هم داد و گفت دكتر گفته مابهالتفاوت دستمزدش ميشود دوميليون تومان كه رسيد هم نميدهيم! و من ايستادهبودم بر و بر نگاه ميكردم و مانده بودم كه هيچ كاري از دستم برنميآيد. لحظهاي متوقف مانده بودم. به كداميك از محلهاي كارم زنگ بزنم. اصلا جواب ميدهند يا نه. به كدام دوستم بگويم. اصلا تلفن جواب ميدهند يا نه؟ آخرش پول جور ميشود ولي تو فقط پرداختش ميكني... .
ولي با همه اين حرفها يادم هست كه ثروتمندم!
چهارشنبه هم سپري شد. خبرهايي از مرخصي زندانيان سياسي، خبرهايي از بازتاب ماجراي ملارد، كشتيهاي نفتي و ... .
فقط 9 سال دیگر تا سال 1400 خورشیدی فرصت داریم. گاهی فکر می کنم وقتی سال 1300 آمد مردم ایران چگونه روزگارشان را می گذراندند که حالا ما قضاوتشان می کنیم و وقتی ما به 1400 برسیم آیندگان ما را چگونه قضاوت خواهند کرد. این روزها را سعی می کنم تلاش بیشتری کنم. و از سوی دیگر سعی می کنم خوب بنویسم و به خاطر بسپرمشان تا بلکه خودم از خودم در سال 1400 راضی باشم.