مشاورم گفت وقتی خشم داری یک در قلبت را باز کن تا خشمت بیرون بریزد اما حتما در دیگر آن را باز کن تا محبت واردش شود، وگرنه فقط خشم بیرون ریختن کمکی نمی کند.
از اتفاقی در کار دلخور شده ام. به آن واکنش نشان داده ام. عصبانی بوده و هستم ولی خارج از منطق استدلال نکردم. قرار نیست هیچ کداممان از کار و محیط کاری امان در روزنامه نگاری به هر نحوی سوءاستفاده کنیم. این ربطی به حریم ها و حوزه خصوصی ندارد.
دیروز در حالی که در بیرون ریختن خشمم باز بود به خود گفتم بگذار در دیگر هم باز شود. خون که به پا نشده ، تجربه ای بوده برای همه ما. اما درست من یک قدم عقب گذاشتم و دیدم دوست عزیزم همچنان در حال جلو آمدن است. حتی یک سر سوزن هم به خودش و کاری که کرده توجه نداشت. حتی در یکی از جملاتی که داشتیم با هم به صورت اس.ام.اس رد و بدل می کردیم نشانه ای از این نبود که بگوید بابا من هم اشتباه کردم.
ایرادی ندارد. هر آدمی راه خود را انتخاب می کند. من این راه برگزیدم که هم در خشم را بگشایم تا بیرون بریزد و هم در محبت را تا جای خشم را بگیرد. اما من از اصولی که در خبرنگاری به تجربه آموخته ام یا خودم وضع کرده ام کوتاه نمی آیم.